دل نوشته های یه عاشق تنها
تو را با دیگری ديدم که گ
تو را با دیگری ديدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی صدايت کردمو بر من چو بيگانه نگه کردی شکستی عهد ديرينه گنه کردی گنه کردی گناهت را نمي بخشم! چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمری را که بيهوده به پای تو هدر کردم گناهت را نمي بخشم! همين بود آن وفايی را که ميگفتی همين بود آن صفايی را که ميگفتی تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی سيه کردی سيه کردی..... گنه کردی گنه کردی....... با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی صدايت کردمو بر من چو بيگانه نگه کردی شکستی عهد ديرينه گنه کردی گنه کردی گناهت را نمي بخشم! چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمری را که بيهوده به پای تو هدر کردم گناهت را نمي بخشم! همين بود آن وفايی را که ميگفتی همين بود آن صفايی را که ميگفتی تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی سيه کردی سيه کردی..... گنه کردی گنه کردی.......
خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود فردا قرار بود منو تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه ی بی صدا بشیم از تو چه پنهون گل من من خیلی وقته بی توام دیروز و فردا نداره برام چه سخته بی توام یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه شبا کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هر وقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنی رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید شاید خوشش نیاد که من تو خاکو خون پیرهنم مردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه حتی نیومد لحظه ای با جسمم وداع کنه چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!! كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند. عشق ! هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست. يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند. معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون . مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من ! من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است . عاشقي يعني ديوانگی باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم!می شود! آرام تلقین می کنم حالم ...نه اصلاً خوب نیست... تا بعد بهتر می شود فکری برای این دل آرام وغمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین! خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم!! کم کم ز یادم می روی ... این روزگار و رسم اوست!! این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم..!! عزیزترینم... سرتو بالا بگیر، تا هنوز دیر نشده، تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده... سرتو بالا بگیر، من تحملم کمه، تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه... سرتو بالا بگیر، من کنارتم هنوز ، چی آوردند به سرت، که می نالی شب و روز... من خودم اینجا غریبم، جز تو هیچکی رو ندارم... گلِ من تحملم کن، ته یه کم دووم بیارم... توی لحظه های دلگیر، این تو خاطرت بمونه، که همون یه قطره اشکت زندگیمو میسوزونه... سرتو بالا بگیر، من کنارتم هنوز... مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که این جا بین ادم هایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها به تو می اندیشد وکمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته به در مانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند هرکجایی هستی به سلامت باشی به شب معجزه و ابی فردا برسی... مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه و هستی رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد مهربانم ! ای خوب یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پر احساس و خیال است و سرور مهربانم ! این بار که تو با دل سبز و پر از ارامش راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد... آغوشت سبز دلم در سينه ميتپد بنام تو اما جاي تو خاليست چه دلتنگم امشب گوش كن صداي زمزمه باد را كه در گوش شب ميگويد: دوستت دارم یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند جلوی ویترین یک مغازه می ایستند دختر:وای چه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟ وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟ فروشنده:360 هزار تومان پسر: باشه میخرمش دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟ پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه: مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن پسر:عزیزم من رو دوست داری؟ دختر: آره پسر: چقدر؟ دختر: خیلی پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟ دختر: خوب معلومه نه یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم دست دختر را میگیرد فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند پسر وا میرود دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد چشمان پسر پر از اشک میشود رو به دختر می ایستدو میگویید : او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم دختر سرش را پایین می اندازد پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟ دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد. من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن بالاخره دیشب تموم شد خیلی سختم بود ولی... خودشم میدونست دوسش دارم ولی نمیدونم چرا بهم میگفت بی معرفت آخه من چه جوری باید بهش ثابت میکردم که دوسش دارم؟؟؟؟؟ حالا همه چی تموم شد یعنی از همون اول هم تموم شده بود آره اون از خیلی وقتا پیش حرف از جدایی میزد فکر کنم الان خیلی خوشحاله عزیزم خوشیه تو خوشیه منه پس به این جدایی خوش باش خــــــــــــــــــــــــــــــــداحــــــــــــــــافظ عزیزترینُُُُُُُُُُُُُم دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دلم گرفت و گریه کردم ، بازم به گریه هام میخندم بازم صدای گریمو شنیدم ، همه به گریه هام میخندن دوبارهیه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دوباره ، دلم گرفته ، دوباره شعرام ، بوی غم گرفته کسی نفهمید ، غمم چی بوده ، دلیل یک عمر ، ماتمم چی بوده سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنــــم از واسطه دوری دلــبر بگداخت جـــــــانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
من از این پس به همه عشق جهان می خندم من به هوسبازی این بی خبران می خندم من از آن روز که دلدارم رفت به غم و شادی این بی خبران می خندم دیگردلم ازنگاه عاشقانه ایی نمی لرزد تکرارواژه ((دوستت دارم))آن را ازمعناتهی کرده همیشه عاشق بودم ولی این بار بقچه ی عشق راپشت کوه ناکجا آباد می اندازم به علت فوت صداقت درعشق. . . . . . . . . . .عاشقی تعطیل اشکهای رقص باران میچکند از آسمان قطره های خون من هستند میریزند پای گلدان عبور ِ همهمه ها پرده را تکان می داد
جام تهی پر کن پیاله را کاین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد این جامها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و خوابم نمی برد من با سمند سرکش وجادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر یادها دیگر شراب هم جزء تا کنار بستر خوابم نمی برد هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردست پرواز کن تا دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که خوابم نمی برد آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد در راه زندگی با این همه تلاش و تمنا و تشنگی با این که ناله میکشم از دل که آب..آب دیگر فریب هم جزء تا کنار بستر آبم نمی برد پر کن پیاله را خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست مطربان رفتند و صوفی در سماع عشق را آغاز هست انجام نیست از هزاران در یکی گیرد سماع زان که هر کس محرم پیغام نیست

دیگه بهت نمی رسم
وصال تو خیالیه
وای که دلم چه حالیه
بازیای عروسکی
آخ که چه حیف شد کودکی
یه کم برس باز به خودت
می خوام بیام تولدت
اونوقتا اینجوری نبود
راهت به این دوری نبود
حالا که عاشقت شدم
نیستی دیگه مال خودم
پاییز چه فصل زردیه
عاشقیم چه دردیه
گم شده باز بادبادکم
تو نمی یای به کمکم ؟
می خوام دستاتو بگیرم
تو بمونی من بمیرم
عاشقی ام نوبتیه
آخ که چه بد عادتیه
من نگرانم واسه تو
قبله ی دیگران نشو
اشکم به این زلالیه
دل تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم
هلاک یه تبسم
تو شدی مال دیگری
چه جور دلت اومد بری
قفلا که بی کلید شدن
چشا به در سفید شدن
چه امتحان خوبیه
دوریت عجب غروبیه
بارون شدیده نازنین
از تو بعیده نازنین
خاطره رو جا نذاری
باز من و تنها نذاری
اونوقتا مهمونت بودم
دنیا رو مدیونت بودم
اونقتا مجنونم بودی
کلی پریشونم بودی
قصه حالا عوض شده
صحبت یه تولده
قلبت رو دادی به کسی
یه کم واسم دلواپسی
می ترسی که من بشکنم
پشت سرت حرف بزنم
من منی که بوسیدمت
تو اون غروب که دیدمت
تو واسه من ناز می کنی
ناز می کشم باز می کنی ؟
این رسمشه نیلوفرم
من که ازت نمی گذرم
ستارمون یادت می یاد
دلواپسم خیلی زیاد
فقط تماشا می کنی
بعد عشق و حاشا می کنی
می گی گذشت گذشته ها
چه راحتن فرشته ها
سر به سرم که نذاری
بگو یه کم دوسم داری ؟
نمی مونی من می مونم
میری یه روزی می دونم
اولا مهربونترن
اونایی که همسفرن
اشک منم که جاریه
نگه دار یادگاریه
می سپرمت دست خدا
یه کم دوستم داشتی بیا
بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها
اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور
پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...





ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند
يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ



![]()
.gif)
درختِ سایه به اصرارِ باد جان می داد
حیاط ِ خانه دلش را گرفته بود به دست
حیاط ِ خانه دلش را به آسمان می داد
پدر به خاطر ِِ رفتار ِ آب جاری بود
برادرم به خودش داشت امتحان می داد
صدای ِ سرفه ی من در میان ِ دالان ها
به گوش می آمد ، بوی زعفران می داد
که فصل ، فصل ِ بدی بود ؛ برف می بارید
خدا بهانه به دست ِ فرشتگان می داد
مرا به خواهش ِمرطوب ِ شمعدانی ها
تورا به بارش ِ خوش بخت ِ ناودان می داد
دوباره پلک ِ چپم می پرید و مهتابی
ستاره بازی ِ مهتاب را نشان می داد
به روی ِ شانه ی شب تاق باز خوابیدم
وبی خیالی ِ من کار دست تان می داد
![]()
جام تهی از شراب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







"










